درباره وبلاگ


من آن غريبه ی ديروز آشناي امروز و فراموش شده ي فردايم در آشنايي امروز مي نويسم تا در فراموشي فردا يادم كني
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 124
بازدید دیروز : 39
بازدید هفته : 280
بازدید ماه : 553
بازدید کل : 47013
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 107
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


دلنوشته های من البته بیشتر سینمایی
CiNeMa,MuSiC,...




به نام خدا

همه میدونن که من علاقه بسیار زیادی به این فیلم دارم حس میکنم حالا وقتشه بعد چند باری که این فیلم رو دیدم با چند خط نوشته ساده و پر اشکال هم که شده ادای دینی به این فیلم کرده باشم

زندگی زیباست(life is beautiful) به ایتالیایی (la vita e bella)

کارگردان: روبرتو بنینی
بازیگران: روبرتو بنینی(گویییدو)، نیکلتا براسکی(دُرا)، جورجیو کانتارینی(جاشوآ)
فیلمنامه: روبرتو بنینی و وینچنزو چرامی
موزیک: نیکولا پیوانی
محصول: 1997

داستان فیلم در مورد شخصی یهودی به نام گوییدو هست که به همراه دوستش برای کار در رستوران عموی گوییدو به شهر امده اند که این امر باعث ملاقات گوییدو با دُرا میشه و اینجاس که گوییدو عاشق میشه اما دُرا نامزد داره.خلاصه گوییدو و درا با هم ازدواج میکنن و صاحب پسری به اسم جاشوآ میشن اما بعد از چند سال به اردوگاه کار اجباری منتقل میشن و سعی پدر برای مراقبت از پسر ...


فیلم از دو قسمت با 2تا ریتم متفاوت تشکیل شده در قسمت اول کمدی پر رنگ و قسمت دوم درام,نقد های کاملا" متفاوتی از این فیلم هست برای مثال این نقد که کاملا" مشخصه توسط ادمی علاقه مند به سیاست نوشته شده تا سینما! جالب اینجاست که نویسنده اصلا" با مفهوم کار که زندگی زیباست ارتباط برفرار نکرده برای همین هم طبیعیه که همچین نقد رو انجام بده,نه این فیلم به کنار اگر شما هر چی تو زندگی رو بخواید با دید بد ببینید میشه ازش ایراد گرفت همه چیز وابسته به زاویه دید شما نسبت به مسایله,بله اگر بخوایم از دید سیاسی یا بهتر بگم سیاسی اسلامی به فیلم نگاه کنیم شاید شاید بشه به این نقدی که تو خبر گذاری مهر اومده فکر کرد و با این نگاه یعنی فهرست شیندلر,پیانیست,حرام زاده های بی آبرو و ... پر!مگه میشه سینما بدون اینا!؟

دوستان تو نقدشون یه جورایی نوشتن که این فیلم سعی داره یه سری دروغ به خورد تماشاچی بده و سعی در مظلوم نشون دادن یهودی ها داره و از این حرف ها(که یه سری از یهودی ها هم نظری کاملا" بر عکس این دارن!) که من مخالفم اما فرض میکنیم که همین باشه که دوستان میگن خب مگه به این نمیگن هنر؟ پس هنر چیه؟ سینما یه زبونه برای بیان عقاید,احساسات خب وقتی در بیاد ینی هنر! ما میتونیم با ایده و پیام یک فیلم موافق نباشیم از نظر فکری اما نمیتونیم منکر وجه هنریش بشیم اگه در اومده باشه! بیشتر نمیخوام در این باره بنویسم چون اگر کار ساده ای هست دوستان هم انجام بدن و یه فیلم هنری قابل قبول بسازن که سعی در خوب نشون دادن یا نشون دادن خوب مسلمونا داشته باشه والا مام استقبال میکنیم!

به نظرم شخصیت گوییدو نمیخواد بگه همه یهودیا اینجوری بودن حتی اینکه خود گوییدو ای بوده! به نظرم بنینی میخواسته بگه همچین ادمی باید باشه,برای درک بهتر مسایل باید کمی از دور تر بهشون نگاه کرد شاید اگه از نزدیک ببینیم این برداشت رو کنیم که خب این فیلم سعی داره یهودیا رو گل و بلبل نشون بده اما اگه 1 قدم بیایم عقب شاید این برداشت رو کنیم که قراره یه ادم درست ببینیم یه پدر خوب یه انسان خوب نه یک انسان یهودی خوب,پدری که برای راحتی فرزندش همه مشکلات رو در قالب یه بازی تعریف کرد چه بازیه تلخی! بازی تلخی که ته خطش همون سکانس طوفانیه دستگیری پدر و اون راه رفتنه طنز آلود و ... بود
*
به نظرم بنینی نیش هایی هم به آزادی و نژاد پرستی زده اینو میتونیم تو سکانسی که تازه با دوستش به شهر رسیدن ببینیم وقتی به دوستش میگه میتونی داد بزنی و بعد اینکه دوستش داد میزنه بلافاصله میگه ساکت شاید معنیش این باشه که از ازادی فقط اسمش هست اما وقتی به عمل برسه باز هم به خفقان میرسیم,یا در مورد مساله نژاد پرستی خیلی واضح تو سکانسی که خودش رو جای او بازرس جا میزنه در مورد ناف و گوش و اینا صحبت میکنه به وضوح این باور غلط رو با زبان طنز نقد میکنه,به نظرم فیلم اصلا" قرار نبوده در باره هولوکاست یا کشت کشتار باشه بلکه اون فقط یه تم ساده بوده برای این فیلم همین نه بیشتر که این هم حاکی از هوش بنینی بوده که یه خواسته به مفاهیمی موندگار اشاره کنه چون تنها حرف هایی که تا وقتی دنیا دنیاست تکرار میشن و مورد بحث هستن بحث عشق و انسانیت هست نه کشت و کشتار و هولوکاست و چیزایی از این دست(این رو میتونید از متن مصاحبه بنینی متوجه شید که با رنگ ابی مشخص کردم که هدف روایت هلوکاست نبوده) پس چی بهتر از نشون دادن عشق یه پدر به فرزندش؟ چی مفهومی رو میشد رسوند بهتر از اینکه زندگی زیباست؟! اوه راستی چقدر زیبا بود وقتی من فهمیدم زندگی زیباست لحظه ای که با چشمای یه نمه خیست این دیالوگه جاشوآ رو بعد اون همه سختی میشنوی که میگه "ما برنده شديم" واقعا" جاشوآ راس میگفت گوییدو درس و هدیه خوبی هم به اون هم به ما داد,برنده شدن! برنده شدن تو زندگی! برنده شدن تو زیبا دیدن زندگی با همه سختی هاش!

قسمتی از متن مصاحبه بنینی که واسه من خیلی جالب بود

- چه اتفاقي افتاد وقتي فيلمنامه را به تهيه کنندگان خود نشان داديد و گفتيد ميخواهم يک فيلم در اين مورد بسازم؟ عکس العملشان چگونه بود؟ مردم چه گفتند؟ بله، اين ايده خيلي خوبيه!؟ آيا شما حمايت خوبي در ايتاليا بابت ساخت اين فيلم داشتيد، يا خير؟
خوب من در ايتاليا به علت موفقيت فيلمهاي قبليم ، کم و بيش آنچه را که ميخواهم انجام ميدهم. گرچه بعضي ميگفتند که چرا ميخواهم فيلمي در اين مورد بسازم؟ موضوع اين است که يک بازيگر در جلوي مردم بازي ميکند نه پشت سر آنها. اگر مردم بتوانند اعمال شما را پيشگويي کنند شما باخته ايد! در هر صورت من با خودم صادق بودم. من عاشق اين ايده بودم و نميتوانستم بايستم. من ميخواستم دينم را به هولوکاست ادا کنم. خوشبختانه يک فيلم نميتواند دنيا را عوض کند، با اين حال من هنوز ميخواستم همه چيزم را روي اين فيلم بگذارم. من هميشه اين کار را ميکنم، علي الخصوص در اينجا، من همه چيزم را روي اين فيلم گذاشتم.البته من ترسيده بودم، زيرا يک پيش داوري عليه کمدين هايي که کارهايي شبيه اين انجام ميدهند، وجود دارد. هولوکاست يک تراژدي غمناک است، بنابراين عکس العملها قابل فهم است. بعضي از مردم فکر ميکنند با اين موضوع نميتوان به صورت کمدي برخورد کرد، اما به نظر من تنها کمدينها ميتوانند به اوج يک تراژدي برسند. اين مانند دوزخ دانته است ( کتاب کمدي الهي دانته، در مورد دانته و بنيني در جاي خودش صحبت خواهم نوشت.) جايي که ميگويد : "هيچ غمي بزرگتر از اين نيست که در بيچارگي به ياد اوقات خوش بيافتيد."به همين دليل است که نيمه دوم اين فيلم بسيار تاثرانگيز است، زيرا ما در باره نيمه اول که پر از خوشي و خنده بود فکر ميکنيم.
در نيمه دوم من يک شيرين کاري ميکنم، پايينترين نوع شيرين کاري در کمدي اين است که يک مرد شبيه زنان لباس بپوشد، اما پوشش زنانه من کسي را نميخنداند! اين پوشش جهت نجات زندگي پسرم استفاده ميشود، اين نهايت تراژدي و وحشت است. به همين علت است که شما نميتوانيد بخنديد. شما ميخنديد، اما قلب شما شکسته و صد تکه ميشود!نيازي به احساساتي کردن فيلم نبوده است. شاعر ميگويد: " فراموشي عميق ترين قسمت حافظه است." هيچکس نميتواند اين را فراموش کند. ما عميقا ميدانيم که چه اتفاقي ميافتد، بنابراين من از احساس گرايي دوري کردم. در ازا علائم هاي کوچکي ساخته ام که نشان دهد، چه اتفاقي ميافتد.
در ايتاليا از من ميپرسيدند، چرا ميخواهي اين فيلم را بسازي؟ و من گفتم، ابسيار خوب، ممکن است من تعدادي از بينندگانم را از دست بدهم، اما من مجبورم کاري را که دوستش دارم و به آن ايمان دارم، انجام دهم. گرچه خودم هم ميترسيدم. من فيلمنامه را به کميته يهوديان در ميلان فرستادم و آنها به من گفتند: " اين نميشه، غير ممکنه، از نظر ديني درست نيست!" اما من يک بازيگرم نه يک مستند ساز و مورخ. من ميدانم که چيزهايي در نيمه اول وجود دارد که کاملا ساختگي است. در آن زمان يک مرد يهودي نميتوانست با يک دختر غير يهودي ازدواج کند، کاملا غير ممکن بود. همچنين اجراي اپراي فرانسوي ميسر نبود، زيرا موسوليني آن را ممنوع کرده بود. بنابراين من ميدانستم که اين وقايع از نظر تاريخي درست نيست اما آنها را عمدا انجام دادم، همان کاري را که در نيمه دوم نيز کردم. مثلا مشخص نيست که اردوگاه در کجاست. ايتاليا يا آلمان؟ فرض کنيم آلمان چون بازيگران آلماني صحبت ميکنند. من نميخواستم بگويم اينجا آشويتس يا برکناو (نام دو اردوگاه معروف) است، زير هرکسي ميتواند به من بگويد که شبيه آنها نيست. من ميخواستم کاملا آزاد باشم، ما ميدانيم که هيچکدام از اردوگاهها در کوهستان نبوده اند، به همبن علت من اين نقطه کوهستاني را پيدا کردم تا نشان دهم که همه چيز ساخته ذهن من است. اين يک مستند و روايتي از هولوکاست نيست.


نمیخوام درباره هلوکاست و بحث های تاریخیش بگم چون اصلا" هدف فیلم نیست و فقط مارو دور میکنه از پیام اصلی,شاید فیلم تلنگری هم باشه به ما که چقدر به فکر اطرافیانمون هستیم اینکه ما به کدوم شخصیت فیلم نزدیکیم گوییدو یا دکتر لسینگ المانی؟ تقابل فردی هر کاری واسه خانوادش میکنه و کسی که با دعوت گوییدو برای سرو غذا مارو امیدوار میکنه که شاید شاهد یک گوییدو دیگه باشیم اما میبینیم که نه دکتر فرد خودخواهیه که فقط به فکر جواب معماهاش هست نه کمک به دوست قدیمیش! شاید این قسمت استعاره ای از درد های ادما تو زندگی باشه اینکه یکی بزرگترین دردش جواب دادن به یک معما هست و یکی جون خودش و خانوادش !

نکته اخری که به ذهنم میرسه زیبایی و با نمک بودن جاشوآ بود علاوه بر اون بازیه عالیش! منو یاد توتو یه عزیزم تو سینما پارادیسو مینداخت

در اخر باید بگم فیلم فوقالعاده ای بود اگر ندیدین حتما" ببینید و مثل من به دیگران هم توصیه کنید که حتما" میپسندن نکته خوب اینه که تا اونجا که یادم میاد فیلم رو خانوادگی هم میشد دید مشکل خاصی نداشت
ممنون



صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد